جستجو

تبلیغات



ما چقـــــــــــــــــــــــــــــــدر فقير هستيم ؟

    «ما چقدر فقیر هستیم !....»

     

    روزی یک مرد ثروتمند،پسربچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

    در راه بازگشت و در پایان سفر،پدر از پسرش پرسید : « نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟ »

    پسر پاسخ داد : «عالی بود پدر! »

    پدر پرسید : «آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ »

    پسر پاسخ داد : « بله پدر ! »

    و پدر پرسید : « چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟ »

    پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : « فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم آنها ستارگان را دارند . حیاط ما با دیوارهایش محدود میشود ،اما باغ آنها بی انتهاست ! »

    با شنیدن حرفهای پسر،زبان مرد بند آمد. پسربچه اضافه کرد : « متشکرم پدر،تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم ! »


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 5 ارديبهشت 1389
    منبع
    برچسب ها : داریم ,پرسید ,خانه ,فقیر ,فقیر هستیم ,چقدر فقیر ,
    ما چقـــــــــــــــــــــــــــــــدر فقير هستيم ؟

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 5 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر