تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

ما چقـــــــــــــــــــــــــــــــدر فقير هستيم ؟

    ir" target="_blank"> و آنها چهار تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،پدر با دیوارهایش محدود میشود .زبان مرد بند آمد.ir" target="_blank"> ما از پسرش پرسید : « نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟ »

    پسر پاسخ داد : «عالی بود پدر! »

    پدر پرسید : «آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ »

    پسر پاسخ داد : « بله پدر ! »

    و پدر پرسید : « چه چیزی تا .ir" target="_blank"> ما در حیاطمان یک فواره داریم در راه بازگشت ما چقدر فقیر هستیم ! »

،

«ما چقدر فقیر هستیم !.. حیاط و بعد به آرامی گفت : « فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم  

روزی یک مرد ثروتمند،اما باغ آنها بی انتهاست ! »

با شنیدن حرفهای پسر،پسربچه کوچکش را به ده برد از این سفر یاد گرفتی ؟ »

پسر کمی اندیشید و آنها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد .. و در پایان سفر،تو به من نشان دادی که ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم آنها ستارگان را دارند
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ یکشنبه 5 ارديبهشت 1389 [ گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 6 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :238912
  • بازدید امروز :402281
  • بازدید داخلی :83758
  • کاربران حاضر :121
  • رباتهای جستجوگر:149
  • همه حاضرین :270

تگ های برتر امروز

تگ های برتر